همیشه اسم تو بوده اول و اخر حرفام
کاش میشد بودی میدیدی بیتو بابا خیلیییی تنهام
اونروزا یادم نمیره وقتی جون دادی تو دستام
کاش میشد منو میبردی آخه بابا خیلی تنهام
بیا بابا تو بخوابم تا منم اروم بخوابم
لالائی میگم بابائی تا توهم آروم بخوابی
سر خاک تو هنوزم گلهای مریم میارم
ولی نیستی تو کنارم شونه هاتو کم میارم
بعد رفتن تو هرشب چشامو رو هم میزارم
دوست دارم بیای تو خوابم حس کنم هنوز بیدارم
بیا بابا تو بخوابم تا منم اروم بخوابم
لالائی میگم بابائی تا تو هم اروم بخوابم
یک سلام پررنگ و چند نقطه چین.........بعلامت جوابهائی که هرگز ندادی و یک لحظه سکوت به احترام تموم لحظه هائی که در انتظار پاسخ تو مردند.بفرض که دلت نخواست یا حوصله نداشتی.بفرض اینکه لایقش نبودم نکنه دوسم نداری.نه خودمو نه نامه هامو.این خودش قانع ترین دلیل دنیاست.اگه بازم جوابی ننویسی باز بیجوابی واسم ......میدونی چند وقته ازت دورم میدونی تموم این ساعتها.لحظه ها .ثانیه ها و روزها واسم باندازه ی یه قرنه و این لحظه هارو فقط اشک تسکینم میده.میدونی از وقتی رفتی جز اندوه و ماتم همنشینی ندارم و تنها با پرسه در کوچه خاطراتم که سرشار از مهر و محبته با یاد تو اروم میگیرم.شبای زندگیم بعد از رفتنت پر شده از خاطره های کبود وتلخ از روزهای بیتو بودن و وقتی خورشید با اه و حسرت نفس میکشه میفهمم که شب شده و خوشحالم از اینکه یه روز دیگه از روزهای انتظارم کم شده.بابا جونم نمیگم دلم برات تنگ شده خودت حتما میدونی.هر شب که میخوابم دعا میکنم ببینمت موهاتو نوازش کنم دستهای خستتو ببوسم
وقتیکه خنده های شیرینتو میبینم و به چهره ی خندونت نگاه میکنم دوست دارم هیچوقت از خواب بیدار نشم اما میدونم اینا همش خیالاته همش خوابه و باید سالها منتظر بمونم تا دوباره گرمیه اغوش پر مهرتو احساس کنم و فقط خدا میدونه انتظار من کی تموم میشه.میخوام بهت بگم از لحظه هائی که با تو پر میکنم .روزهائی که با یاد تو زندگی میکنم و شبها که با یادت داستانها میبافم.دلت نسوزه نگو لحن حرف زدنم غم انگیزه.بابا جونم توروخدا قسمت میدم جواب این نامه ی اخرمو بنویس وگرنه با غصه تمومش میکنم.میدونم هر وقت کلاغهای قصه ی مادر بزرگ بخونشون رسیدن من و تو هم به هم میرسیم.صفحه ی اخرو واست سفید میزارم تا واسه دلخوشی منم شده خط خطی کنی.دیگه حرفی نیست.
.........................
پی نوشت:
همیشه شنیدم خاک سرده.بعد ۴٠ کم کم به نبودن عزیز از دست رفته عادت میکنی.اما چرا عادت نکردم به نبودنت و هنوزممممممممم دنبال گمشده م میگردم.بین تموم صورتکا دنبالت میگردم تا نشونی ازت داشته باشم.هرروز بیادتم و هروقت بروزت نزدیک میشم بیشتررر دلتنگت میشم.دیروز و امروز دست هر کسی گل و شیرینی و کادو میدیدم گلوم پربغض میشد و ...
خیلی دوست داشتم با یه شاخه گل و یه کادو بیام دیدنت و به دستهای پرمهرت بوسه بزنم و بخاطر تموم گذشتهات و مهربونیات ازت تشکر کنم اما
اما افسوس که تموم حسرتام و بغضمو با خوندن سوره ی یاس آروم میکنم.
دلم واست تنگ شده تشنه ی یه بار دیدنتم و حس کردن اغوش پرمهرت.پناهم بودی و وجودت یه تکیه گاه و حالا با نبودت ..............
کاش بودی.
کاش بودی
کاش بودی
..............
خدایا من مثل یه کویر برهوتم که سالها در انتظار بارونه.خدایاااااااااا بارونم بارید اما من هنوزم منتظرم.خدایا گمشده ای دارم بهم صبر بده تا بتونم دوریشو تحمل کنم.کسیکه هر لحظه عمرش انتظار یکبار فقط یکبار دیدنتو داره تا دوباره گرمیه اغوشتو احساس کنه
" ارام"
من« دوشیزه مکرمه» هستم، وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود.
من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی بینم
من «والده مکرمه» هستم، وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم برای خودشیرینی 20 آگهی تسلیت در 20 روزنامه معتبر چاپ می کنند
من «همسری مهربان و مادری فداکار» هستم، وقتی شوهرم برای اثبات وفاداری اش البته تا چهلم- آگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر به چاپ می رساند
من «زوجه» هستم، وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر شش ساله ام ماهیانه فقط بیست و پنج هزار تومان ، بدهد
من «سرپرست خانوار» هستم، وقتی شوهرم چهار سال پیش با کامیون قراضه اش از گردنه حیران رد نشد و برای همیشه در ته دره خوابید.
من «خوشگله» هستم، وقتی پسرهای جوان محله زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهوده می گذرانند.
من «مجید» هستم، وقتی در ایستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند.
من «ضعیفه» هستم، وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند.
من «بی بی» هستم، وقتی تبدیل به یک شیء آرکائیک می شوم و نوه و نتیجه هایم تیک تیک از من عکس می گیرند.
من «مامی» هستم، وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند.
من «مادر» هستم، وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم چون آن روز به یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست نکرده بودم.
من «زنیکه» هستم، وقتی مرد همسایه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشینش در پارکینگ می شنود.
من «مامانی» هستم، وقتی بچه هایم خرم می کنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگویم.
من «ننه» هستم، وقتی شلیته می پوشم و چارقدم را با سنجاق زیر گلویم محکم می کنم و نوه ام خجالت می کشد به دوستانش بگوید من مادربزرگش هستم... به آنها می گوید من خدمتکار پیر مادرش هستم.
من «یک کدبانوی تمام عیار» هستم، وقتی شوهرم آروغ های بودار می زند و کمربندش را روی شکم برآمده اش جابه جا می کند.
من «بانو» هستم، وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته ام و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف بکند.
من در ماه اول عروسی ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی،عزیزم،عشق من، پیشی، قشنگم، عسلم، ویتامین و.....» هستم.
من در فریادهای شبانه شوهرم، وقتی دیر به خانه می آید، چند تار موی زنانه روی یقه کتش است و دهانش بوی سگ مرده می دهد، «سلیطه» هستم.
من در محاوره ی دیرپای این کهن بوم ؛ «دلیله محتاله، نفس محیله مکاره، مار،ابلیس،شجره مثمره، اثیری، لکاته و....» هستم.
دامادم به من «وروره جادو» می گوید.
حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفی صدا می زند.
من «مادر فولادزره» هستم، وقتی بر سر حقوقم با این و آن می جنگم.
مادرم مرا به خان روستا «کنیز» شما معرفی می کند.
واقعا من کیستم؟
" ارام "
پینوشت: قسمت نظرات پرشین بلاگ چند وقتیه با مشکل مواجه شده .وقتی وارد قسمت مدیریت میشید یه پی ام میده با این مضمون (کاربر گرامی ، برای حل مشکل بخش نظرات وبلاگتان، کافیست یکبار به این صفحه مراجعه کنید .)
رو نوشته صفحه کلیک کنی مشکل حل میشه
دلم تنگ شده واسه قدم زدن رو برفها.
دلم تنگ شده واسه درست کردن آدم برفی.
انگار نه انگارررررررررر زمستونه.یه زمانی هرروز که از خواب بیدار میشیدیم همه جاپر بود از سپیدی برف اما حالا حسرت بارش برف هم موند تو دلمون.
خلاصه اینکه زمستونم زمستون قدیمممممممممم
دلم تنگ شده واسه رد پاهام رو برفها
![]()
" ارام "
بچه بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند
کاش واسه حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم
کاش واسه حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلبها در چهره بود
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم
.....................
دنیا را ببین...
بچه بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید
بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن
بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه
بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم
بزرگ شدیم تو خلوت
بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه
بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم
بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم
بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن
بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که
اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه
کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم
بچه که بودیم اگه با کسی دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت
بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم
بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم
بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه
بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه
بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم
بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم
بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی
بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند
بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچ کس
نمی فهمد
بچه بودیم دوستیامون تا نداشت
بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره
بچه که بودیم بچه بودیم
بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ؛ دیگه همون بچه هم نیستیم
" ارام "


همیشه یه علاقه خاصی به حضرت مسیح داشتم و دارم.نمیدونم چرا ولی از وقتی یادمه دوسش داشتم.نمیدونم شاید بخاطر خوابها و نشونه هائی که میبینم از مسیحیت.اینکه میرم کلیسا یا صلیب و ........
هر کس وارد خونه م میشه اگه غریبه باشه شک میکنه که من مسلمونم یا مسیحی .فکر نکنید جو گیر شدم و یه جورائی خودنمائی .
.کنجکاوی درمورد ادیان غیر اسلام دوست دارم.معتقدم همه ی ادیان قابل احترام هستند.تموم پیامبرا از طرف خدا بودند و هدفشون یکی بود.حالا نمیدونم چرا دینی غیر اسلام یه جورائی واسه بعضیها قابل هضم نیست.
کتاب انجیل تا حالا مطالعه کردید یا نه؟
در قرن اول میلادی پس از صعود عیسی مسیح بآسمان "عده ای بنوشتن سرگذشت ایشان پرداختند.از بین این عده فقط ۴نفر بودند که با الهام از خدا نوشتند.بهمین خاطر نوشته های این ۴شاگرد عیسی مسیح رسمیت یافت و به ۴انجیل معروف شد.
میون نوشته هائی که من از کتاب انجیل خوندم واسم جالب بود که اشاره و تاکید شده بود به روزه و نماز و عبادت و حتی حجاب و احترام به پدر و مادر و همسر .
و کتاب قرآن و حضرت محمد تکمیل کننده این پیامهاست.
تو کتاب انجیل درمورد ایمان نوشته شده بود:ایمان یعنی اطمینان به اینکه انچه امید داریم واقع خواهد شد.ایمان یعنی یقین به انچه اعتقاد داریم گر چه قادر به دیدنشان نمیباشیم.با ایمان بوجود خداست که میدانیم زمین و اسمان و در حقیقت همه چیز بدستور خدا ساخته شده و همه ی اینها از چیزهای نادیدنی بوجود آمده اند.
حتی گفته شده:هیچ یک از اعضای بدن خود را در اختیار گناه قرار ندهیدتا برای مقاصد شریرانه بکار رود بلکه خود را بخدا تسلیم نمائید و مانند کسانیکه از مرگ بزندگی برگشته اند تمام وجود خود را در اختیار او بگذارید تا اعضا شما برای مقاصد نیکوکار بکار رود.
" رومیان باب ۶ آیه ١٣"
در مورد راه رسیدن بخدا خیلی زیبا گفته:فقط با عبور از در تنگ میتوان به حضور خدا رسید جاده ای که بطرف جهنم میرود و دروازه اش بسیار بزرگ و همه ی کسانیکه بآن راه میروند براحتی میتوانند داخل شوند.اما دریکه بزندگی جاویدان باز میشود کوچک و راهش باریک است و تنها عده ی کمی میتوانند بآن راه یابند.
و زیباتر گفته:از پیامبران دروغین برحذر باشید که در لباس میش نزد شما میآیند ولی در باطن گرگهای درنده میباشند.همانطور که درخت را از میوه اش میشناسید ایشان را میتوانید از اعمالش بشناسید.
............................
خب اگه بخوام تموم نوشته های این کتاب بنویسم که دیگه........
دین مسیح پیام مسیح : صلح و دوستی بوده نه جنگ و سنگسار و حسن کبابی.
آشتی با خداست .
فقط میخوام بگم تموم ادیان زیبا هستند .برتری نسبت بهم نداریم.همه بنده ی خدا هستیم .حالا یکیمون مسلمون یکی مسیحی یکی بهائی یا....
پیامبرای خدا یکی پس از دیگری نیامدند که بگن برتری دارن نسبت به بقیه پیامبرا همه واسه یه هدف مشترک اومدند.همه یک خدارو پرستش میکنیم.پس بهتره همدیگرو دوست داشته باشیم.به ادیان دیگه توهینی نکنیم.
بین دوستانی که من داشتم مسیحی بود.بهائی و زرتشتی هم بود .همه شون مهربون بودند .همه شون خدارو میپرستیدند پس فرق من مسلمون با اونا چی بود که بخوام بهشون برتری داشته باشم.؟؟!!!
وقتی به تقویم زرتشتیها (هدیه دوست زرتشتیم) نگا میکنم "همه ش جشن و شادی و پایکوبی بوده .تشکر از خدا و مهربونی و لذت از زندگی که خداوند هدیه کرده .جشن مهرگان/فروردینگان/بهمن گان/
ولی ما دائم میزنیم تو سر خودمون و عزاداری و گریه و بخدا هیچ چیز از زندگی کردن و لذت از زندگی نمیدونیم.
یه لحظه صبر کنید اشتبا نکنید نگید کفر میگم و ...عزاداری امام حسین و عزاداری حضرت علی و...جزئی از دینمون .بهش احترام میزاریم اما زندگی فقط تو سر زدن و گریه نیس.توجه کردید برنامه های روزای جشن مث تولد امامها و ......یه نوحه میخونیم منتها روز جشن دست میزنیم روز عزا سر میزنیم و همون نوحه رو میخونیم.
و در آخر میگم :من مسلمونم و زندگی میکنم طبق اصالت خودم .خدارو میپرستم دوسش دارم .فقط از خدا میترسم .اگه مسیح دوست دارم به این معنا نیس که مسیحیم .
من میگم:خیلی زیباست آدم از همه ی فرهنگها از همه ی ادیان نکات مثبتشو بگیره و سیو کنه فرقی نداره مسیحی باشی یا بهائی یا....
میتونیم جشنهای ادیان دیگر جشن بگیریم حتی واسه خودمون بتنهائی .چون بهونه ایست واسه حتی یه لحظه ی کوتاه شاد بودنمون.

تولد عیسی مسیح و فرا رسیدن عید کریسمس به تموم مسیحی های دنیا و حتی کسانیکه به مسیح ایمان اوردن تبریک میگم و امیدوارم روزی برسه که هیچ برتری بین ادیان نباشه.تمام ادیان دست در دست هم سرود ازادیرو فریاد بزنیم.
ارزو میکنم مسیحی های در بند نیز از اسارت ازاد بشن و در ایران تمام ادیان زندگی راحت و روزهای بدون دغدقه و گرفتاری داشته باشن.
"ارام"
پی نوشت:اگر دوست ارمنی دارید،یادتون باشه روز 25 دسامبر، یعنی روزی که همه رادیوها و تلویزیونها و روزنامهها از کریسمس میگویند و مینویسند و عید میلاد حضرت مسیح را به هموطنان مسیحی تبریک میگویند، به او زنگ نزنید و کریسمس را به او تبریک نگویید؛ چون روز 25 دسامبر در خانه ارمنیها هیچ خبری از عید نیست. کریسمسِ ارمنیها روز 6 ژانویه است که احتمالاً هیچکس به خانهشان زنگ نمیزند و آن را تبریک نمیگوید! دلیل این تفاوت، داستانهای دور و درازی دارد که من چندان احاطهای بر جزئیات آن ندارم، اما خلاصهاش این است که این تفاوت هم چیزی است مثل اختلاف شیعه و سنی بر سر تاریخ تولد پیغمبر اسلام. بیشتر مسیحیان دنیا، از جمله کاتولیکها، پروتستانها و بخش بزرگی از ارتدکسها معتقدند که تاریخ تولد حضرت میسح 25 دسامبر است. کلیسای ارمنی، که کلیسای مستقلی است و به هیچ یک از فرقههای بالا تعلق ندارد، مانند تعدادی دیگر از فرقههای مسیحی، معتقد است تاریخ تولد ایشان 6 ژانویه است.
فکر میکنم اینروزا تنها چیزیکه فعلا ذهن همه رو مشغول کرده و باعث نگرانی وبهتر بگم عصبانیت همه شده طرح یارانه ها ست.
هر جا میریم و هر جا هستیم تو هر محفلی فعلا بحث داغ و روز از یارانه
هاست.
خب بنظر من طرح خوبیه که البته سخته و باید به زمان دیگری موکول میشد.
زمانیکه کشور دچار بحران اقتصادی نبود و نرخ رشدش صفر نباشه.زمانیکه تورم و بیکاری بالای ٢٠%نباشه و مورد تحریم بازارهای جهانی نباشیم و..........
اما این طرح اجرا شد در نهایت ترس و دلهره دولت دست به اجرا این طرح زد اما اشتباهی بزرگ کرد .
با گذاشتن چند مامور دم پمپ بنزین و گاز و آماده باش دائمی نیروی انتظامی نمیتوان بمدت طولانی کشور را اداره کرد.چند شبانه روز میخوان به این وضع ادامه بدن؟؟؟؟؟
فعلا ملت سرگرم خرج کردن پول یارانه ها هستند و ماشینها هم فعلا حق بنزین گرفتند ولی ٢٠ روز دیگه چی؟؟٢ماه دیگه که قبضها بیاد چی ؟؟؟؟
فرض کنیم اگه ٣٠ یا ۴٠% مردم قادر به پرداخت قبضها نباشن باید شرکتهای گاز و برق با یک ون پر مامور به خانه های مردم بروند و حدودا روزی ۵٠٠٠ انشعاب را قطع کنندالبته اگه جان سالم بدر ببرند!!!!!
یا در نظر بگیریم یک بلوک ١۶ واحدی که اکثرا کنتور مشترکند: ١٢ واحد مثلا ۴٠ تومان گاز که "قبلا ۴تومان بوده" پرداخت کنند اما ۴واحد قادر به پرداخت نباشند تکلیف چیست؟؟؟یعنی باید گاز ١۶ واحد قطع کنند؟؟؟ و هزاراننننننننننن سئوال دیگه.......
با اجرای این طرح مملکت بیشتر از پیش به سراشیبی سقوط کرد آنهم سقوط آزاد.جرم و خیانت و دزدی و فقر و فحشا بیشتر از قبل بیداد میکنه.
فعلا که اکثر صنفها دست به اعتصاب اعلام نشده زدند.بعنوان مثال کامیونها و لنچ و ...
یه جورائی رگهای مملکت گرفته شده خب رگ هم بگیره نتیجه ش میشه " آنفارکتوس ".
امید به نجات این بیمار (منظور جامعه س ) میشه گفت ۵٠ /۵٠
خدا میدونه با اجرا این طرح بعدهااااااااااا در اینده ی نزدیک چه خواهیم دید.
آیا دولت با این وضع اقتصادی تا آخر قادر به پرداخت یارانه ها میباشد؟؟؟؟؟
آقایون که شب خوابیدید و صبح تصمیم گرفتید این طرح اجرا کنید یه لحظه چشاتونو باز کنید و پنبه رو از گوشتون درآرید مردم خون گریه میکنند.تا حالا سر گرسنه زمین گذاشتید؟؟ تا حالا شده نتونید حتی کمترین چیزیکه فرزندتون ازتون میخواد مهیا کنید بخاطر بیپولی؟؟؟؟تا حالا شده شبها دیر برید خونه تا بخاطر هر شب خالی بودن دستتون شرمنده ی زن و بچه تون نشید؟؟؟شده از ترس صاحبخونه خودتون قائم کنید بخاطر کرایه خونه؟دائم تنتون بلرزه اگه امسال کرایه رو بیشتر کنه کجارو با قیمت ارزونتر پیدا کنید؟
نه بخدا مطمئنن حتی فکرشم نمیتونید بکنید از بس تو رفاه بودید.نمیدونید طعم فقر یعنی چی.حتی کابوسشم نمیبینید.
مردم از بس غرق شدن تو کار و زندگی دیگه جائی واسه تفریحشون ندارن و اکثرااااااا بزرگترین آرزوشون اینه که تموم این کابوسها تموم بشه تا لااقل یک ساعت بتونند کنار خونوادشون خوش باشن.در غیر این صورت مطمئنا آرزوشون مرگ تا راحت بخوابن بدون هیچ دغدغه.هرچند مردن هم تو این زمونه خرجش بیشتر از زنده بودنه.
ریسک بزرگی کردید.بهتره همیشه دعای خیر مردم پشت سرتون باشه تا آه و نفرینشون.
حالا شما برید و کمکهای میلیونی و میلیاردی به حماس و ............بکنید.
........................
پی نوشت:بقول مرداب عزیز:همه میدونیم که واریز یارانه ها زیاد تکرار نمیشه چون کشوری که که پول نداره از کجا می تونه پول واریز کنه به حساب مردم ؟؟
همین پول های واریز شده هم اسکناسهای چاپ شده است که خودش عامل 100 درصدی تورم میشه مگه چقدر می تونن پول چاپ کنن این دقیقا مشکل اروپا در زمان جنگ جهانی دوم بود که منابع صفر و بجاش برای خرج کردن در جنگ از تولید پول استفاده کردن و همین شد که آمریکا با دادن وام های زیاد به اروپا تونست خودش رو بالا بکشه و تا مدتها اونا رو زیر دین سیاستهای مالی خودش داشته باشه.........
حالا ما داریم این کار رو خودمون با خودمون میکنیم (و عجب احمقانه است )
جامعه در شوکی است که همه در هر کاری دست نگه داشتن و ما هم منتظر ........
پی نوشت طنز: یه سئوال به سئوالهای شب اول قبراضافه شد: با 80,000 تومن یارانه ات چکار کردی؟؟؟
"ارام"










