همه چی از خیابون شروع نمیشه من کودک خیابونی نیستم اما جائی جز خیابون هم ندارم.همه چی از خیابون شروع میشه؟؟!نه همه چی از خونه شروع میشه.از بیپولی از نداشتن از فقر .از داشتن پدر مادر .پدر مادریکه منو به این دنیای کثیف اوردن و با تموم مشکلات تنهام گذاشتن و مسئولیت قبول نمیکنند.شایدم از نداشتن پدر و مادر.
از محله.جد و اباد و از فرهنگ و تقدیر از قسمتمون.من میگم همه چی از یه بابای بیخیال شروع میشه.از یه سرنوشت که از اول تو خیابونها رقم خورده.از فقر و دربدری یه خونواده.
من محمدم یه داداش کوچکتر از خودم هم دارم که باید مواظبش باشم.اما بعضی وقتها مجبور میشم تو خیابونها رهاش کنم تنهاش بزارم.من از ادمها بدم نمیاد اما خب اونها از من خوششون نمیاد.مردم بمن پول نمیدن منم مجبورم داداش کوچکترمو بفرستم جلو.بهش میگم داداشی اسفند دود کردن هم واسه خودش کار خوبیه از گدائی که بهتره واسه من که بابا بالا سرم نیست خیلی مهمه.
اما اینهارو شما نمیفهمید شماها که راحت تو خونه هاتون نشستید غذای خوب یه سقف ارامش و یه خونه ی گرم دارید.شهرداری و بهزیستی هم نمیفهمن.همه فقط بفکر حل کردن مشکلات و گرفتاری خودشونن حتی فرصت نمیکنند بهمون نگاه کنند.همه از زیر بار مسئولیت شونه خالی میکنند.اما کسی نمیگه ما تو این شهر تو این دنیای بیرحم کجا قرار داریم سهممون از زندگی چیه؟؟؟اصلا ما هم سهمی داریم؟؟؟
من ١٣ سالمه اما باید مثل بابام مثل ادم بزرگها هرروز با عالم و ادم سرو کله بزنم.من کوچیکم اما باید مثل ادم بزرگها بفهمم بچه گی نکردم بازیم تو خیابونها بوده اسفند دود کردن و شیشه ماشین شستن.باید قد بزرگها بفهمم و اندازه ی کافی لات باشم تا بتونم خودم و داداشمو تو خیابونها جمع و جور کنم.اما من نمیخوام مثل خیلیها تو این خیابونها گرگ بشم من میخوام یه مرد باشم.درس بخونم.میدونی سختیش کجاست اره؟اینکه صبح تا شب کار کنیم اما تموم زحمتمون بره تو جیب کسی که ازمون نگهداری میکنه یا پدر معتادمون.
که خرج اعتیاد و ..........خودشون کنند.یعنی تموم زحمت مارو تو گرما تو سرما دود کنند هوا
همه وقتی من و امثال منو تو خیابون میبینند اول ازمون میپرسن چرا تو خیابونهائیم بعد میپرسن مدرسه میری؟؟؟؟ازمون میپرسن تو سرمای زمستون کجا میری؟؟بعد که دلشون واسمون سوخت بهمون پول میدن و شاید یه دستی رو سرمون بکشن.
ازمون میپرسن دوست داشتی الان کجا بودی زندگیت چجوری بود؟ارزوت چیه؟؟؟خنده داره جوابش خیلی ساده ست خیلییییییی.اما اونها واسه خودشون دوست دارن ازمون سئوال کنند واسه یه پول باید به ٢تا سئوالشون جواب بدیم کی جواب یه دنیاااااا سئوال منو میده.
اخه اگه من یه بابای درست حسابی داشتم یه خونواده ی درست حسابی داشتم که حتی با سختترین مشکلات تنهام نمیزاشتند که الان تو خیابونها نبودم درس میخوندم تا وقتی ازم پرسیدن میخوای چکاره بشی منم مثل بچه های دیگه ساعتها بشینم فکر کنم که میخوام چکاره بشم.اصلا چکاره بشم بهتره.دکتر خوبه؟مهندس؟فضانورد؟نه من میخوام منشی خدا بشم تا به خدا بگم برگه ی تقدیر همه رو با خوشبختی بنویسه بگم ازش خواهش کنم با تموم بزرگیش نزاره فقر و گرسنگی کسیرو اذیت کنه.بگم بچه ها بچه گی کنند بازی کنند.نمیدونم شاید مسئول پخش غذا بشم واییییییییی بعد میدونی چکار میکردم ؟؟؟؟هرروز غذای خوشمزه بین همه به مساوات تقسیم میکردم اصلا یه سفره ی بزرگ پهن میکردم بعد همه رو دور این سفره مهمون میکردم حتی خدارو.
هنوز حرفش تموم نشده بودهنوز تو دنیای زیباش غرق بود که مامور انتظامی و شهرداری دستشو میگیرن میبرنش.هول میکنه میترسه و ترسش به اشک میشینه حالا کی مواظب داداشش باشه.هر چقدر هم تو خیابونها بوده باشه هر چقدر هم بقول خودش گرگ باشه بازم بچه ست اونقدر بزرگ نشده چشاش بتونه دلشو گول بزنه فریبش بده.
من امشب زیر باران گریه خواهم کرد در این تنهائی و خلوت در این بیهودگی های پر از ابهام در این خلوت سرای پر از حسرت و اندوه خدایااااااا نمیدونی چقدر بیتابم.نمیدونی چقدر مشتاقم تا روی ماهتو ببینم.
من امشب زیر بارون تورو فریاد میزنم و بغض چندین ساله مو میشکنم و بیپرواتر از دیروز تورو فریاد میزنم.
(با تشکر از صلیب نقره ای عزیز که بهم اجازه داد تا با الهام از مطلب زیباش همراه با کمی از نوشته ی خودم واسه وبلاگم بنویسم .)
میتونیم بیاد کودکان خیابونی باشیمفرشته های خیابون مردها و زنان کوچک اما بزرگ و زحمتکش خیابونها.میتونیم حتی با خرید یه گل ازشون خوشحالشون کنیم.میتونیم بهشون بگیم بیادشونیم و بدون هیچ سئوالی بدون خرد کردن غرورشون بهشون کمک کنیم شاید اونها هم میتونستند فردائی زیبا داشته باشن.
ارام

(با تشکر از حامد عزیز واسه عکس)