یک سلام پررنگ و چند نقطه چین.........بعلامت جوابهائی که هرگز ندادی و یک لحظه سکوت به احترام تموم لحظه هائی که در انتظار پاسخ تو مردند.بفرض که دلت نخواست یا حوصله نداشتی.بفرض اینکه لایقش نبودم نکنه دوسم نداری.نه خودمو نه نامه هامو.این خودش قانع ترین دلیل دنیاست.اگه بازم جوابی ننویسی باز بیجوابی واسم ......میدونی چند وقته ازت دورم میدونی تموم این ساعتها.لحظه ها .ثانیه ها و روزها واسم باندازه ی یه قرنه و این لحظه هارو فقط اشک تسکینم میده.میدونی از وقتی رفتی جز اندوه و ماتم همنشینی ندارم و تنها با پرسه در کوچه خاطراتم که سرشار از مهر و محبته با یاد تو اروم میگیرم.شبای زندگیم بعد از رفتنت پر شده از خاطره های کبود وتلخ از روزهای بیتو بودن و وقتی خورشید با اه و حسرت نفس میکشه میفهمم که شب شده و خوشحالم از اینکه یه روز دیگه از روزهای انتظارم کم شده.بابا جونم نمیگم دلم برات تنگ شده خودت حتما میدونی.هر شب که میخوابم دعا میکنم ببینمت موهاتو نوازش کنم دستهای خستتو ببوسم
وقتیکه خنده های شیرینتو میبینم و به چهره ی خندونت نگاه میکنم دوست دارم هیچوقت از خواب بیدار نشم اما میدونم اینا همش خیالاته همش خوابه و باید سالها منتظر بمونم تا دوباره گرمیه اغوش پر مهرتو احساس کنم و فقط خدا میدونه انتظار من کی تموم میشه.میخوام بهت بگم از لحظه هائی که با تو پر میکنم .روزهائی که با یاد تو زندگی میکنم و شبها که با یادت داستانها میبافم.دلت نسوزه نگو لحن حرف زدنم غم انگیزه.بابا جونم توروخدا قسمت میدم جواب این نامه ی اخرمو بنویس وگرنه با غصه تمومش میکنم.میدونم هر وقت کلاغهای قصه ی مادر بزرگ بخونشون رسیدن من و تو هم به هم میرسیم.صفحه ی اخرو واست سفید میزارم تا واسه دلخوشی منم شده خط خطی کنی.دیگه حرفی نیست.خدایا من مثل یه کویر برهوتم که سالها در انتظار بارونه.خدایاااااااااا بارونم بارید اما من هنوزم منتظرم.خدایا گمشده ای دارم بهم صبر بده تا بتونم دوریشو تحمل کنم.کسیکه هر لحظه عمرش انتظار یکبار فقط یکبار دیدنتو داره تا دوباره گرمیه اغوشتو احساس کنه 
"ارام"
پی نوشت:روز پدر "روز مرد"بتموم پدرای مهربون تبریک میگم .حتی به پدرای نامهربون .
بابای عزیزم هر چند بین ما نیستی اما روزت تبریک میگم .از این دنیا که فاصله ی خیلیییییی زیادی داره با دنیای شما دستاتو میبوسم و میگم روزت مبارک .دلم واست خیلی تنگ شده
پی نوشت ٢:امروز تولد ١ سالگی وبلاگمه.چقدر این خونه رو دوست دارم و هر وقت قفل این خونه رو باز میکردم چشامو میبستم و تو دلم میگفتم خدایا فیلتر نشده باشه .وقتی چشامو باز میکردم و صفحه ی مشکیرو میدیدم خیلی خوشحال میشدم .یادمه یه شب خیلی کلافه بودم .تازه وبلاگنویسی با یکی از دوستان دنیای مجازی کات شده بود و بهرحال دلم واسه نوشتن تنگ شده بود یکی از دوستان مجازی دوباره تشویقم کرد واسه نوشتن.از ١٣ مهر دیگه ازش خبری ندارم نمیدونم کجاست خیلی دوست داشتم الان میشد و ......ازش تشکر میکنم واسه تموم زحماتش .نمیدونم کجائی و نمیدونم چی شده که دیگه نیستی.حتی قفل بزرگ فیلتر رو وبلاگت زدند .نگرانتم و همیشه ارزو میکنم دوباره میون پیغامها پیامی ازت ببینم تا بدونم سالمی بدونم هستی.امشب یاد خیلی از دوستان مجازیم افتادم که خبری ندارم ازشون.
پی نوشت ٣:امروز ندا نیست تا روز پدر تبریک بگه.امروز ما همه میشیم ندا با صدای ندا میگیم پدرم روزت مبارک
افشین عزیز .دختر حوا. بهزاد عزیز. محیان عزیز. نسیم عزیز. لیلا . ژوکر "دلم واسه داستاناش خیلیییییی تنگ شده." پرومته و ........فقط امیدوارم هرجا هستند شاد و سالم باشن
من هنوز خیلی حرف دارم واسه گفتن خدا کنه این خونه هیچوقت فیلتر نشه.
وبلاگ عزیزم تولدت مبارک
