نه برای خواندن است که می خوانم، و نه برای عرضه صدایم
نه ، من آن شعر را با آواز می خوانم که گیتار پر احساس من می سراید
چرا که این گیتار قلبی زمینی دارد و پرنده وار، پرواز کنان در گذر است
و چون آب مقدس، دلاوران و شهیدان را به مهر مهربانی تعمیم می دهد
پس ترانه من آنچنان که ویولتا میگفت هدف یافته است
آری ، گیتار من کارگر است، که از بهار می درخشد و عطر می پراکند
گیتار من دولتمندان جنایتکار را بکار نمی آید که آزمند زر و زوراند
گیتار من به کار زحمتکشان خلق می اید تا با سرودشان آینده شکوفا شود
چرا که ترانه آن زمانی مهنایی می یابد که قلبش نیرومندانه در تپش باشد
و انسانی آن ترانه را بسراید که سرود خوانان شهادت را پذیرا شود
شعر من در مدح هیچ کس نیست، و نمی سرایم که بیگانه ای بگرید
من برای بخش کوچک دوردست سرزمینم می سرایم
که هرچند باریکه ای بیش نیست اما ژرفایش را پایانی نیست
شعر من آغاز و پایان همه چیز است
شعری سرشار از شجاعت، شعری همیشه زنده و تازه و پویا
"ارام دخت کوروش"
با تشکر از بهنام عزیز