سمفونی ارام

" کوروش کبیر : "فرمان دادم تا بدنم را بدون تابوت مومیائی بخاک بسپارند تا اجزائ بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد "



نویسنده : ارام ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٧

 

همیشه اسم تو بوده اول و اخر حرفام

کاش میشد بودی میدیدی بیتو بابا خیلیییی تنهام

اونروزا یادم نمیره وقتی جون دادی تو دستام

 

کاش میشد منو میبردی آخه بابا خیلی تنهام

بیا بابا تو بخوابم تا منم اروم بخوابم

لالائی میگم بابائی تا توهم آروم بخوابی

سر خاک تو هنوزم گلهای مریم میارم

ولی نیستی تو کنارم شونه هاتو کم میارم

بعد رفتن تو هرشب چشامو رو هم میزارم

دوست دارم بیای تو خوابم حس کنم هنوز بیدارم

بیا بابا تو بخوابم تا منم اروم بخوابم

لالائی میگم بابائی تا تو هم اروم بخوابم

 

یک سلام پررنگ و چند نقطه چین.........بعلامت جوابهائی که هرگز ندادی و یک لحظه سکوت به احترام تموم لحظه هائی که در انتظار پاسخ تو مردند.بفرض که دلت نخواست یا حوصله نداشتی.بفرض اینکه لایقش نبودم نکنه دوسم نداری.نه خودمو نه نامه هامو.این خودش قانع ترین دلیل دنیاست.اگه بازم جوابی ننویسی باز بیجوابی واسم ......میدونی چند وقته ازت دورم میدونی تموم این ساعتها.لحظه ها .ثانیه ها و روزها واسم باندازه ی یه قرنه و این لحظه هارو فقط اشک تسکینم میده.میدونی از وقتی رفتی جز اندوه و ماتم همنشینی ندارم و تنها با پرسه در کوچه خاطراتم که سرشار از مهر و محبته با یاد تو اروم میگیرم.شبای زندگیم بعد از رفتنت پر شده از خاطره های کبود وتلخ از روزهای بیتو بودن و وقتی خورشید با اه و حسرت نفس میکشه میفهمم که شب شده و خوشحالم از اینکه یه روز دیگه از روزهای انتظارم کم شده.بابا جونم نمیگم دلم برات تنگ شده خودت حتما میدونی.هر شب که میخوابم دعا میکنم ببینمت موهاتو نوازش کنم دستهای خستتو ببوسم افسوسوقتیکه خنده های شیرینتو میبینم و به چهره ی خندونت نگاه میکنم دوست دارم هیچوقت از خواب بیدار نشم اما میدونم اینا همش خیالاته همش خوابه و باید سالها منتظر بمونم تا دوباره گرمیه اغوش پر مهرتو احساس کنم و فقط خدا میدونه انتظار من کی تموم میشه.میخوام بهت بگم از لحظه هائی که با تو پر میکنم .روزهائی که با یاد تو زندگی میکنم و شبها که با یادت داستانها میبافم.دلت نسوزه نگو لحن حرف زدنم غم انگیزه.بابا جونم توروخدا قسمت میدم جواب این نامه ی اخرمو بنویس وگرنه با غصه تمومش میکنم.میدونم هر وقت کلاغهای قصه ی مادر بزرگ بخونشون رسیدن من و تو هم به هم میرسیم.صفحه ی اخرو واست سفید میزارم تا واسه دلخوشی منم شده خط خطی کنی.دیگه حرفی نیست.

 

.........................

پی نوشت:

همیشه شنیدم خاک سرده.بعد ۴٠ کم کم به نبودن عزیز از دست رفته عادت میکنی.اما چرا عادت نکردم به نبودنت و هنوزممممممممم دنبال گمشده م میگردم.بین تموم صورتکا دنبالت میگردم تا نشونی ازت داشته باشم.هرروز بیادتم و هروقت بروزت نزدیک میشم بیشتررر دلتنگت میشم.دیروز و امروز دست هر کسی گل و شیرینی و کادو میدیدم گلوم پربغض میشد و ...

خیلی دوست داشتم با یه شاخه گل و یه کادو بیام دیدنت و به دستهای پرمهرت بوسه بزنم و بخاطر تموم گذشتهات و مهربونیات ازت تشکر کنم اما

اما افسوس که تموم  حسرتام و بغضمو  با خوندن سوره ی یاس آروم میکنم.

دلم واست تنگ شده  تشنه ی یه بار دیدنتم و حس کردن اغوش پرمهرت.پناهم بودی و وجودت یه تکیه گاه و حالا با نبودت  ..............

کاش بودی.

کاش بودی

کاش بودی

..............

خدایا من مثل یه کویر برهوتم که سالها در انتظار بارونه.خدایاااااااااا بارونم بارید اما من هنوزم منتظرم.خدایا گمشده ای دارم بهم صبر بده تا بتونم دوریشو تحمل کنم.کسیکه هر لحظه عمرش انتظار یکبار فقط یکبار دیدنتو داره تا دوباره گرمیه اغوشتو احساس کنه  

 

                                                             " ارام"